متن ادبی

آنقدر آمدنت بطول می انجامد که دلتنگ صدایت به کوچه های نیامده پناه می برد بدجور 

دلبسته ی صدایت شده ام کلامت جادوی سحر آمیزی است که زنگا رهای قلبم را

می زداید وگوشم را به خوب شنیدن عادت می دهد ای جاری در تمام لحظه هایم 

ای تک سوار جاده های انتظارم تا بپای ثانیه تمام نشدم زود بیا که چشمم تو را می خواند.

 

 

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
علی

از داستانت خوشم اومد.انگار که می خواهی نویسنده ی بزرگی شوی. به ما هم سری بزن.[قلب]